محور آموزش فاضلاب استان سمنان شهروندخبرنگار

محور: آموزش فاضلاب استان سمنان شهروندخبرنگار سمنان شهرستان دانمان مسکن مهر فاضلاب

گت بلاگز اخبار بین الملل به دولت «دیک چنی» خوش آمدید!

مشکل با گزینش جان بولتون تنها به افراطی بودن وی ارتباط ندارد ، بلکه به مسئله خط فکری مهم وی مرتبط است. 

به دولت «دیک چنی» خوش آمدید!

به دولت «دیک چنی» خوش آمدید!

عبارات مهم : خارجی

تحلیل استفان والت در فارین پالسی از ورود بولتون به کاخ سفید؛

به دولت «دیک چنی» خوش آمدید!

مشکل با گزینش جان بولتون تنها به افراطی بودن وی ارتباط ندارد ، بلکه به مسئله خط فکری مهم وی مرتبط هست.

پرفسور استفان والت، استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد در تحلیلی در فارین پالیسی به جریان فکری جان بولتون ، مشاور تازه امنیت ملی ایالات متحده پرداخته است .

به دولت «دیک چنی» خوش آمدید!

به گزارش انتخاب؛ استفان والت، مقاله را اینگونه شروع می کند : یک کفش دیگر آویخته شد (کنایه از آخر کار یک سیاستمدار دیگر با اصطلاحات ورزشی). دونالد ترامپ، وزیر امور خارجه خود رکس تیلرسون را با انجام یک مسابقه فریبکارانه از رده بندی از بین بردن کرد . بعد از آن نیز مشاور امنیت ملی خود مک مستر را اخراج و جان بولتون، سفیر پیشین آمریکا در شرکت ملل متحد را جایگزین او کرد.

این جایگزینی از طریق یک ضربه هوک گیج کننده(نوعی ضربه بوکس ) انجام شد ، آیا که مایک پومپئو از شرکت سیا به وزارت امور خارجه رفت و جینا هسپل، کارمند با سابقه و وفادار سیا که در دوران جورج دبلیو بوش کارنامه ای سنگین از شکنجه را رقم زده بود جایگزین وی شد . گرچه بوش فیلم های ضبط شده است در مورد آنچه شرکت سیا انجام می داد، را نابود کرده است . ولی با نگاهی به این نقل و انتقالات سیاسی تا چه حد باید دلواپس باشیم و بترسیم ؟

مشکل با گزینش جان بولتون تنها به افراطی بودن وی ارتباط ندارد ، بلکه به مسئله خط فکری مهم وی مرتبط است. 

به نظر می رسد که 2 تصویر العمل کلی به آخرین تحولات در کابینه ترامپ وجود دارد.تفسیر نخست این است که آخرین تغییرات دولت با نشانه خلاص شدن ترامپ از شر “بزرگسالانی ” انجام شده است که تلاش داشتند وی را مدیریت کنند . بنابراین مشاوران مذکور با مشاورانی جایگزین شدند که دنیا را از دریچه چشم ترامپ می بینند و اجازه می دهند وی هر راهکار و رفتاری را انجام دهد.

در این دیدگاه، تیم تازه ترامپ به جای تلاش جهت اداره او تلاش می کنند تا او را به اهدافی که در سال 2016 به شهروندان آمریکایی وعده داد برسانند . نتیجه این رفتارها چیزی جز یک سیاست خارجی فاجعه بار نخواهد بو.چرا که محور تلاش ها شعار «آمریکا ،قدرت اول دنیا »خواهد بود.

ترامپ نیز همین ایده را تشویق کرده و می گوید که او در حال تکمیل و مونتاژ تیمی است که هر لحظه می خواست داشته باشد (این ابراز نظر ، یک پرسش واضح را مطرح می کند: بعد چه کسی تیم اولیه کابینه ترامپ را گزینش کرد ؟ چه کسی تیم دوم او را گزینش می کند ؟)

به دولت «دیک چنی» خوش آمدید!

اما تفسیر دوم هشدار دهنده تر است و اساسا به شما می گوید که بهتر است شروع به حفاری یک پناهگاه ضد بمب در حیاط خلوتتان کنید.در این دیدگاه، خروج تیلرسون و مک مستر و ورود بولتون، پومپئو و هسپل، سرآغاز خلق یک نیروی اسرارآمیز است که توافق هسته ای کشور عزیزمان ایران را از بین می برد و سیاست فشار و آزار را مجددا شروع می کند. در نهایت این نیروی مخرب منجر به جنگ با کره شمالی می شود و راه به سمتی بسیار خطرناک تر از پروژه “بینی خونین” پیش خواهد رفت . ترامپ با بولتون در کاخ سفید قدم زده و مشورت می کند. درواقع وی از مردی توصیه می پذیرد که هیچگاه موفق به دیدن جنگی که دوست داشته ببیند نشده است.

والت یادداشت خود را اینگونه ادامه می دهد ؛ بگذارید روشن و واضح بگویم: انتصاب بولتون در مقایسه با بسیاری از انتصاباتی که ترامپ تاکنون انجام داده است یک فاجعه تمام عیار است . نظر های بولتون در حوزه سیاست خارجی ترکیبی از خام دستی و زهر آگین بودن است . وی رکورد دار استفاده از سیاست های تدافعی و تفتیش گر هست. او هرگز مودبانه برخورد نمی کند و با همین تکنیک خود به دیگران حس اعتماد به نفس بالای خود را القا می کند . در عین حال به نظر نمیرسد که او چیزی از غلط های گذشته اش آموخته باشد. درواقع در حالی که مک مستر و تیلرسون موفق شدند آسیب هایی را که ترامپ به شهرت بین المللی آمریکا زده بود در طول وقت ترمیم کنند . بولتون مهارت خاص و راه هایی خلاقانه جهت گل آلود کردن روابط آمریکا با دوستانش دارد .

مشکل با گزینش جان بولتون تنها به افراطی بودن وی ارتباط ندارد ، بلکه به مسئله خط فکری مهم وی مرتبط است. 

اما ورود بولتون را می توان به بازگشت ترامپ به همان ترامپی در نظر گرفت که در کمپین انتخاباتی 2016 شاهد بودیم . زمانی که ترامپ جهت رسیدن به مقام ریاست جمهوی تلاش می کرد و به کل سیاست های خارجی دولت قبلی معترض بود .از دید او این همه هزینه جهت جنگ های متفاوت بی معنی در نظر گرفته می شد . با این حال، از وقت شروع ریاست جمهوری ترامپ بر اساس داده های پنتاگون، حجم سرمایه گذاری های دفاعی ترامپ در افغانستان و خاورمیانه افزایشی قابل توجه داشته است.درواقع ترامپ از شروع فعالیتش تا کنون نیروهای نظامی را در مناطق متفاوت زیاد کردن داده است(به طور کلی 2 برابر گذشته ).و این نشان از رویکردی کاملا نظامی نسبت به سیاست های خارجی دارد . رویکردی که پیش از این نیز به وسیله دولت کلینتون، بوش و حتی باراک اوباما آزموده شده است است .

اما اگر بخواهیم انتصاب بولتون را همراستا با “اولین قدرت دنیا شدن آمریکا ” بدانیم ، تعبیر درستی نخواهیم داشت . به خاص اگر این عبارت را هم معنا با سیاست خارجی استوارتر و در نتیجه کم کردن هزینه های خارجی کشور ، اصلاح موقعیت استراتژیک ایالات متحده و در نهایت کشوری امن تر و ثروتمند تر بدانیم.

به دولت «دیک چنی» خوش آمدید!

در عوض، آیا ترامپ مطلع است که با گزینش اشخاصی مثل بولتون، پومپئو و هسپل در موقعیت های کلیدی به سمت “چنیسم ” پیش می رود ؟

منظور من از چنیسم نوعی سیاست خارجی است که در آن به جای دیپلماسی از ترساندن استفاده می شود، تصور می شود که متحدان باید یار کشی شوند و بار مسئولیت سیاست های آمریکا را به دوش بکشند، رفتاری تحقیر آمیز نسبت به بعضی موسسات دارد ،معتقد است که ایالات متحده بسیار قدرتمند است و می تواند منشتر شدن تنها یک اولتیماتوم دیگران را به غار های انزوا تبعید کند و در نهایت اعتقاد است که بسیاری از پرسشها سرسخت سیاست های خارجی را می توان با از بین بردن کامل مسئله حل کرد.

آیا واقعا این فرمول در آخرین باری که ایالات متحده آن را آزمود ،کارایی داشت ؟ جای تعجب نیست که متخصص سیاست خارجی پیچیده ای مثل ترامپ می خواهد دوباره آن را امتحان کند.

بنابراین، میزان تاثیر گذاری واقعی انتصاب بولتون از آن چه خود بولتون تصور می کند یا می گوید بسیار کمتر هست. بدون شک در رسانه های اجتماعی و شبکه های خبری طی چند هفته آتی، نظرات متعددی را در مورد خطرات انتصاب یک رادیکال وحشی درچنین موقعیت حساسی خواهید خواند . ولی واقعیت راحت این است که بولتون در جامعه سیاست خارجی ایالات متحده واقعا بی نظیر نیست. جهت مثال مدیا بنجامین (از احزاب چپ) ، رند پل (از حزب راستگرا ) و حتی متخصص هایی با تجربه و آشنا شده است مانند چارلز فریمن یا اندرو بیسویج، شخصیت هایی مشابه با وی دارند . با این وجود ترامپ فردی را با دیدگاههای کاملا نا امید کننده منصوب کرد . فردی که گرچه نظر هایی ناامید کننده دارد، ولی در واشنگتن به عنوان فردی با نفوذ ارزیابی می شود.

در آخر نگاهی داشته باشیم به شجره نامه و زندگی حرفه ای بولتون. او فارغ التحصیل دانشکده حقوق ییل است.او در یکی از برترین موسسات حقوقی ایالات متحده یعنی کاوینگتون و برلینگ، کارکرده و در آن دوران در کنار دین آچسون، وزیر امور خارجه پیشین نیز کار کرد.وی سالها در موسسات محافظه کار آمریکایی حضور داشته هست. وی اغلب جهت نشریات “رادیکال” ، تندرو و عصیانگر از جمله وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز و حتی فارن پالیسی مطلب و مقاله نوشته است . با خواندن این اطلاعات ذهنیت شما از وی ، یک مرد حاشیه ساز است ؟

درست است که بولتون طرفدار جنگ عراق بود. ولی این به مشکل باعث می شود که او را فردی عصبی تلقی کنیم . بگذارید به یک عنوان مهم اشاره کنم بسیاری از افراد دیگر مثل هیلاری کلینتون، جو بایدن، جیمز استینبرگ، آن ماری اسلاتر، سوزان رایس، رابرت گیتس، و یک فهرست طولانی و جالب توجه از شخصیت های قابل احترام دنیای سیاست نیز در وقت شکل گیری جنگ عراق جهت این جنگ آرزوی موفقیت کردند . افزون بر این ها فراموش نکنید که دیگر نابغه هایی هم بودند که آن فاجعه را از پیش درک کرده بودند ولی سخنی نگفتند .افرادی مانند ویلیام کریستول، جیمز والیس، رابرت کگان، برت استفنز، مکس بوت، الیوت کوهن، دیوید فروم، پل ولفوویتز و…( افرادی که هنوز هم شخصیت هایی محترم در حوزه سياست خارجي هستند) هرچند هرگز تصديق نكرده اند كه اشتباه كرده اند و يا هيچ توجهی به این جنگ فاجعه آميز كه در آن صدها هزار نفر كشته شده است اند، نداشته و در این خصوص ابراز نگرانی نکرده اند.

واژه های کلیدی: خارجی | سیاست | آمریکا | بولتون | آمریکایی | دونالد ترامپ | کابینه ترامپ | ایالات متحده

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog